رضا قليخان هدايت
2136
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له ايضا در صفت افلاك و انجم و مؤثر آنها گويد و به مدح امير المؤمنين على عليه السلام باز آيد بركن ز خواب غفلت پورا سر * وان در فلك به چشم خرد بنگر گويى كه سبز دريا موجى زد * وز قعر برفكند به سر گوهر تيرهشب و ستاره درو گويى * در ظلمت است لشكر اسكندر پروين چو هفت دختر خوش دايم * بنشسته است پهلوى يكديگر چون است زهره چون رخ ترسنده * مريخ همچو ديدهء شير نر شعرى چو سيم خرد شده باشد * عيوق چون عقيق يمان احمر بر گنبد كبود چنين هر شب * چندين هزار چون شكفد عبهر گويى كه در زنند هزاران جاى * آتش به گرد خرمن نيلوفر گر آتش است چونكه درين خرمن * هرگز فزون نگشت و نشد كمتر بىروغن و فتيله و بىهيزم * هرگز فروغ و نور نداد آذر گر آتش آن بود كه خورش خواهد * آتش نباشد اينكه نخواهد خور بنگر كه از بلور برون آيد * آتش همى به نور چراغ و خور خورشيد صانع است مر آتش را * بشناس ز آتش اى پسر آتشگر ور لشكرى است اينكه همه بينى * سالار و مير كيست درين لشكر سقراط هفت مير نهاد اين را * تدبيرساز و كاركن و رهبر مير است گفت ماه و زو رويد * در خاك تخم و سيم به سنگ اندر مريخ زايد آهن بدخو را * وز آفتاب گفت كه زايد زر برجيس گفت مادر ارزيز است * مس را هميشه زهره بود مادر سيماب دختر است عطارد را * كيوان چو مادر است و سرب دختر اين هفت گوهران گدازان را * سقراط باز بست به هفت اختر گر قول آن حكيم درست آمد * با او مرا بس است خرد داور زيراكه جمله پيشهوران باشند * اينها به كار خويش درون مضطر سالار كيست پس چو ازين هفتان * هريك موكلست به كارى بر